تبليغاتX
بیا و غصه هات رو قصه کن

















بیا و غصه هات رو قصه کن

تا اون رو ترانه ای کودکانه کنم و تقدیم حضورت! سلام!

این وبلاگ در دست ساخت است.

اگر مصالح مورد نیاز در کوله بار خاطراتتان دارید،دریغ نکنید!

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390ساعت 7:14 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

ات
نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 15:47 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

این عکس را ببینید بعد توضیحش را بخوانید

این عکس را ببینید بعد توضیحش را بخوانید

تصاویری از شترها

یک بار دیگر هم نگاه کنید باورتان نمی شود .

حالا توضیح را بخوانید:
این عکس در یک بیابان موقع غروب آفتاب گرفته شده درست از بالای سر شتر ها انچه به رنگ سیاه میبینید در واقع سایه شتر است .شتر های واقعی به صورت خطوط کمی سفید رنگ در تصویر مشاهده میشوند این عکس جایزه بهترین عکاسی از طبیعت را گرفته است .حالا یک بار دیگر با دقت نگاه کنید.

نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند 1390ساعت 19:33 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

هر چه میخواهد دل تنگت بگو

 

وبلاگ کلاسمون

نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت 16:34 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند. معلم نوشته های آنها را جمع آوری کرد. با آن که همه جواب ها یکی نبودند اما بیشتر دانش آموزان به موارد زیر اشاره کرده بودند:

اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، دیوار بزرگ چین و... در میان نوشته ها کاغذ سفیدی نیز به چشم می خورد. معل...م پرسید: این کاغذ سفید مال چه کسی است؟ یکی از دانش آموزان دست خود... را بالا برد. معلم پرسید: دخترم چرا چیزی ننوشتی؟

دخترک جواب داد: عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستند و من نمی توانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم. معلم گفت: بسیار خوب، هر چه در ذهنت است به من بگو، شاید بتوانم کمکت کنم.

در این هنگام دخترک مکثی کرده و گفت: به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از : لمس کردن، چشیدن، دیدن، شنیدن، احساس کردن، خندیدن و عشق ورزیدن.

پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت.

آری عجایب واقعی همین نعمتهایی هستند که ما آنها را ساده و معمولی می انگاریم
نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 6:39 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

همین کافیست

که در شهری زندگی میکنم که برای دیدن ابی اسمانش باید دعا کرد

دعا کرد که باران بیاید و اسمان ابی شود

هوا بسیار الوده است

اما دلها بیشتر

دلم گرفته که رفاقت های که ندیده ام

از لبخند های که مصنوعی ایست

از جهنمی که نام دیگر زمین است

دلم گرفته از روزگار بی مولا که اکسیژن هم فروشی شده

دلهره ی این روزها که میگذرد

و معلوم نیست کجاست

نیست

دلهر ه ی نبودن استادی که پناهم است

دیوانه ام کرده

خدایا

تو محافظ بنده ی خوبت هستی

دلهر ه را از من بگیر

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 6:27 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

ت
نوشته شده در شنبه بیست و دوم بهمن 1390ساعت 6:50 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

اصلا نمیشه  وقتی کسی از زندگی ناامید شده وایسی هی نصیحت کنی

اصلا راه درستی نیست

باید کنارش باشی

باید همراهش باشی

باید بدونه که تنها نیست

 

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 7:40 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

سلام

  اگه مجبور بودین یکی از موقعیتهای زیر رو انتخاب کنین کدومو ترجیح میدادین

اینبار یه پست رو زدم که .....

نمیدونم چی بگم در موردش اما خودتون یه سر بزنین تا ببینیم نظر شما چیه و کدوم یک رو از این

عکسارو ترجیح میدین اگه مجبور به انتخاب باشین!!!!!

ولی این پست رو از دست ندید

(1)

(2)

(3)

(4)

(5)

(6)


(7)

(8)

(9)

(10)

(11)

(12)

نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت 7:5 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

باران که نه

من الکی دلم را به چند قطره خوش میکنم و از خانه میزنم بیرون

زیر لب این حرفت را تکرا میکنم که تو چیزی میدانی که ما نمیدانیم

دنیا ی عجیبی ایست

مردم خوبیت را میبینند و به بدیت راضیند

آدم های خود خواهی که برای دل خودشان حاضرند زندگی تو را نابود کنند

حرفهایت این روزها تنها پناه من است

بلند داد میزنم ممنون که به من آبرو دادی ولی من اینقدر هم آدم خوبی نیستم که مردم فکر میکنند

آرام میگویم  من اصلن آدم خوبی نیستم تو که بهتر میدانی

اشکی ندارم میان این همه تهاجم

میان این همه نگاه های بد

راه میروم و فکر میکنم

کاش آدم های این روزگار بگذارند اطرافیانشان درست و راحت زندگی کنند

و باعث آزار هم نشوند

چقدر دلگیرم

چقدر صبور

همیشه نخواسته ام بگویم همیشه گفته اند

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 14:43 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

ات
نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 8:38 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

من زانوهایم را به آغوش کشیده بودم !! وقتی تو برای آغوش دیگری زانو زده بودی

نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 7:14 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

هرگز درباره چیزی نگو آن را از دست داده ام،

بلکه بگو آن را پس داده ام

حتی عشق
نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت 7:37 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

سلام. میخام امروز چندتا کتاب درمورد امام حسین واستون معرفی کنم. میدونین که حتی مطالعه درمورد چیزی که بهش اعتقاد داری ثواب داره. چون اونوقت اعتقادت چشم وگوش بسته نیست. به از اون به بعد بهش میگن اعتقاد قلبی! فقط موقع خوندنش یه مقدار ثواب واسه ما هم کنار بذار.

10تا کتاب هست که امروز2 تاشو معرفی میکنم:

 

-نام کتاب:"فرهنگ سخنان امام حسین(ع)"

گرد آوری توسط:" مرحوم محمد دشتی"

 

-نام کتاب: "قیام جاودانه"

-اثر:"استاد محمد رضا حکیمی"

-ایشان در این کتاب در آینه ی عاشورا عدالت خواهی را تفسیر نموده

 

البته کتابای دیگه توی وبلاگهای دیگرم معرفی شدن. اگر مشتاق به آشنایی با اونا هستین به اون وبلاگا برین:

sedaghatblogfa.blogfa.com

Blogfacom.blogfa.com

Lpokm.blogfa.com

201hoda.blogfa.com

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 7:0 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

سلام بچه ها.تاسوعا و عاشورای خسینی رو تسلیت میگم بهتون.

میخواستم یه پست بذارم واسه تاسوعا. ترجیح دادم از نظرای شما استهاده کنم. شما بگین تا توی همین پست به نمایش بذارم.

دوست عزيز  بغض های فرو خورده این همه سال را اینجا به یادگار بگذار تا شاید روزی مولایمان بقیه الله (عج) ما را در سپاه لثارات الحسین بپذیرد


حمید:

بی حسین بن علی احساس پیری می کنم
نی که پیری بلکه احساس حقیری می کنم
گفت سائل از چه رو محکم به سینه می زنی؟
گفتـم از آئیـنـه ی دل گــردگـیـری می کـنـم

التماس دعا


نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت 7:59 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

حرف های ما هنوز ناتمام

           تا تو نگاه میکنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

           پیش از آنکه باخبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود

 

آی...

ای حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

             دیر میشود!

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390ساعت 7:35 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

منی که اسمان را میشناسم

چگونه پرت رویا شد حواسم؟

دوباره زیر باران ماندم انقدر

که رنگ آسمان ها شد لباسم

نوشته شده در جمعه بیستم آبان 1390ساعت 7:16 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

شب عید دوتا ماهی گرفتن

یکیش سرخ بود... انداختنش تو تنگ آب

    اون یکی سفید بود...

                                        سرخش کردن!

نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 7:44 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

یک نفر آرزو داشت در یک تصادف رانندگی بمیرد. اما...

       قبل از اختراع موتور از دنیا رفت...

نوشته شده در جمعه ششم آبان 1390ساعت 7:13 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390ساعت 6:38 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

بی تو غیر ممکنم

در نبود، ساکنم

دشت هم نمیشوم

ساحلی پر از شنم

بی تو ته کشیده است

تا ابد معادنم

چشم های عاشقم

روز و شب گرفته نم

یخ زدم بیا بس است

بی تو گل نمیکنم!

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 10:31 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

گوش ها

هربار که دلشون واسه هم تنگ میشه

میمونن سر دوراهی

از جلوی سر بیان سمت هم

یا از پشت سر؟!

بعد اعصابشون خرد میشه

چرا اونا مثل ابروها از یه طرف...

فقط از یه طرف

به هم نزدیک نیستن؟

...

آره... اون گوشا

هرجور که حساب میکنن از هم خیلی دورن

واسه همینه که سالهاست از جاشون تکون نخوردن

دیگه کلا بی خیال شدن

هرکودوم

                 یه طرف سر

                                           تنها موندن...

نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 10:22 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

نوشته شده در شنبه بیست و سوم مهر 1390ساعت 16:37 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟    

بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا؟

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی

سنگدل این زودتر میخ(و)استی حالا چرا؟

عمر مارا مهلت امروز و فردای تو نیست

من که یک امروز مهمان توام فردا چرا؟

نازنبنا ما به ناز تو....

هه هه هه... ضد حال خوردی؟ بی جنبه نشو!

بیا ادامه ی مطلب بقیشو نیویشتم!


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1390ساعت 7:20 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

قاطر دچار بحران هویت شده بود.

نمیدونست از خودش خریت نشون بده یا نجابت.

هر کی یه چی میگف. یکی میگف: همیشه از خودت نجابت نشون بده.

یا یکی اصن میگف:جون به جونت کنن همون خری!

قاطر علاوه بر بحران هویت، دچار بحران شخصیت هم شد!

نوشته شده در یکشنبه دهم مهر 1390ساعت 14:15 توسط ... فضولی موقوف!!!| |

Design By : nightSelect.com